خط داستانی
روزی مردی میانسال به نام فوجی مو تو در سکوی ایستگاه قطار ایستاده است که قصد دارد خودش را به جلوی قطار بیندازد. ناکاشیرو کانه و تاساکی شوتا هر دو به طور تصادفی در همان سکوی ایستادهاند و با درک آنچه اتفاق میافتد او را به سلامت به عقب میکشند. دلیل اینکه کانه و شوتا انگیزهٔ مکوّنهٔ ماتو را درک میکنند این است که هر دو دارای زخمهای احساسی هستند که قابل بیان با واژه نیستند. با وجود درد بسیاری که تحمل کردهاند، از طریق مجموعهای از ایمیلها، به تدریج به یکدیگر جذب میشوند و دری گشوده به بازگشت قلبشان پیدا میکنند.