پروفسور یاماتونه و خانوادهاش به مصر امروزی سفر میکنند و آرامگاهی باستانی را متعلق به خدا عدالت و نگهبان ضعفاء که با نام گون بات شناخته میشود، کشف میکنند. هنگامی که پروفسور توسط گورگو، عامل دکتر شیطانی ارِیک نازو (نازو) دستگیر میشود، دخترش مارِی از گون بات میخواهد پدرش را نجات دهد. با گریهٔ او، اشکهایش وارد آرامگاه گون بات میشود و او را زنده میکند. از آن پس، مارِی از گون بات میخواهد تا با شر مبارزه کند.