خط داستانی
بیخوابی جدید برای لوکاس. نمیتواند بخوابد. تصمیم میگیرد از خیابانهای خلوت نیویورک بیرون برود و در لبه سکوی مترو خود را بیابد. او آرام نزدیک میشود و زنی را میبیند که به او نگاه میکند. او کیست؟ و مهمتر اینکه چرا لوکاس به نظر میرسد میخواهد همه چیز را تمام کند؟