خط داستانی
آنیتا شانزده ساله است و با وضعیتی دشوار روبهروست: مادرش به دلیل لوسمی درگذشته و اکنون پدرش جاكوپو نیز بیمار است و نیاز به پیوند استخوان دارد اما انتظار برای donor طولانی است. آنیتا با پدرش سازگار نیست و همچنین پدربزرگش تونا، چوپان، که در دشت کنار Base نظامی ساکن است و به او نزدیک است. عموی گائیتانو نیز با پدر تبارک است اما دشواری قدیمی بین آن ها همچنان آنها را از هم جدا نگه می دارد