خط داستانی
کلايو لورن را دوست دارد. لورن هیچ ایدهای ندارد. دزموند عاشق کلايو است. کلايو هیچ ایدهای ندارد. لورن و دوستپسرش تام خیلی یکدیگر را دوست دارند. کلايو از تام خوشش نمیآید، زیرا او کسی است که تمام سکههای دوستی را گذاشته و پاداشی در قالب رابطه و سکس دریافت نکرده است. بنابراین با کمک دزموند، کلايو تصمیم میگیرد همه دوستانشان را بکشد و تقصیر را به گردن تام بیندازد، و سپس لورن متوجه میشود که واقعاً کلايو را دوست دارد. و شاید اگر آنها با هم وقت بگذرانند، کلايو عاشق دزموند شود. این بهترین برنامه نیست. و آنها بهترین قاتلها نیستند. اما آنها میخواهند تمام تلاش خود را بکنند، زیرا انجام هر چیز دیگری آنها را به سخره میگیرد.