خط داستانی
النا در یک اتاق بیمارستان روانی بیدار میشود و هیچ خاطرهای از گذشته ندارد. به او میگویند که از فراموشی رنج میبرد و دچار اسکیزوفرنی پارانوئید است. اما هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست و النا باید راهی برای فرار از آنجا پیدا کند در حالی که برای حفظ سلامت عقل خود و جلوگیری از گیج شدن توهمات با واقعیت میجنگد.