خط داستانی
نکلا زن معلولی است که نمیتواند راه برود، اما در شب موهای قرمز میپوشد و سِلاما میشود، زنی خطرناک که میتواند راه برود. آنها به نقاش همسایه عاشق میشوند و پس از مدتی نقاش میخواهد با او ازدواج کند، بنابراین سِلاما مجبور به ارتکاب قتل میشود و قتل را به خواهرش نسبت میدهد