خط داستانی
تنگو ایزکاندار به اداره کسب و کار پدرش در سنگاپور کمک میکند و در میان دوستانش به عنوان آریفین شناخته میشود. او جوانی سختکوش و پرشور است که به دوستانش در زمانهای دشوار کمک میکند. او همچنین با مهنی که به عنوان پرستار در بیمارستانی در جوهور باهرو کار میکند، رابطه خوبی دارد. وقتی آریفین به دستور پدرش به جاکارتا میرود تا کسب و کارشان را مدیریت کند، از این فرصت استفاده میکند تا عشقش را به مهنی اعتراف کند و قول میدهد که بهزودی برای تأیید ازدواجشان برگردد. متأسفانه، هواپیمای جاکارتا که آریفین سوار آن است، سقوط میکند و هیچ بازماندهای گزارش نمیشود. مهنی از این خبر ویران میشود و تصمیم میگیرد از کار در بیمارستان استراحت کند. پدر آریفین نیز پس از شنیدن این تراژدی بیمار میشود. خواهر کوچکتر مهنی که او نیز پرستار است، استخدام میشود تا از پدر آریفین (تنگو ایزکاندار) و خواهر و برادران جوانش، تنگو شاه و تنگو نغاه، مراقبت کند. اما تنگوهای جوان برای خواهر مهنی بیش از حد دشوار هستند.