خط داستانی
مردی نحیف و میانسال که به سختی از بیماری بهبودی یافته است، کارمند شرکت کمدلخراش، پسر دوستداشتنی میزبانان که دیرمانه به خانه بازمیگردد — هر یک از مردان روی تراس مجذوب بازوهای سفید و روشن هاروکو هستند و باعث شدت حسادت همسر مدیر شرکت میشود. نمونههای ادبی فراوان است و جدالهای کوچک نیز ادامه دارد. نقابهایی که با دقت ساختهاند ناگهان پاره میشوند و انسانیت لکهدارشان را عیان میکند. شهوتها، حسدها و اسرار در طول نود دقیقه روی تراس نمایان میشود و با پایانی شوکهکننده و چندان خوشایند به پایان میرسد.