خط داستانی
گابریل به خانه روستایی خود در نیومکزیکو برمی گردد تا به باور پدربزرگ آزارگرش نسبت به مرگ خواهرش پاسخ دهد. برای حفظ خانواده اش قسم می خورد که پنهانی پدر بزرگش را بکشد اما طرحش در لحظه حساس خنثی می شود و دو مرد مجبور می شوند روز را با هم بگذرانند. هر دو سرباز جنگی هستند و درباره تجربیات صدمه دیده شان صحبت می کنند. گابریل می فهمد جهان به صورت سیاه و سفید که پیش از این می پنداشت، نیست. به تدریج مسئولیت نقش خود در بحران خانوادگی را می پذیرد