خط داستانی
باد در شهر شنبه کوچک می وزد. ماری-لاین و پاتریک آماده میهمانان هستند. آنها آماده می شوند، تردید می کنند، نگرانند. آنها پیر هستند. شام می خورند و به خدیجه، همسر جدید پسرشان Antoine که به طور کامل با نقاب سیاه پوشیده است، نگاه می کنند. بیرون طوفانی لعنتی حاکم است. بادی که از میان پارچه می گذرد ممکن است داخت دختر داماد را فاش کند.