خط داستانی
مارشا به طور همزمان شیفته و عصبانی است وقتی اولین قرار او با مدیر دفتر مایک به جلسهای در بند و لمس طناب بدل میشود. او او را با طناب میبندد و تا جایی که تحمل میکند او را لمس میکند. مارشا به همکارش دبی دربارهٔ آن میگوید و دبی سعی میکند برای قرار خود با مایک طرحی بچیند. همه چیز طبق طرح پیش میرود تا اینکه مارشا از ماجرای دبی مطلع میشود و او را به دیدار خود دعوت میکند تا با تیکتاکی پاسخ بدهد.