خط داستانی
شب در مارایکای دهه شصت در اتاق مریم مادرسان خویس در پنجره نور کوچکی به دختر تبدیل میشود که در آینه به نام لوریتا تبدیل می گردد این دختر کُتون همان حریم لطافت برای معجزه بود که تبدیل به مادربزرگ مریم مقدس شد این آغاز داستانی است که از گذشته آن دختر که از کودکی به کار خدا وقف شده بود می گذرد پدر که فراتر از عشق به دختر محبوبش درک نمی کند او را به عشق به خدا میخواند و او را به درد و افسردگی هر دو میکشاند