خط داستانی
زگروس چوپانی است که در روستای کردی با همسر باردار خود هوون و دخترشان زندگی میکند. پدرش به او میگوید که مردم درباره هوون صحبت میکنند: شایعاتی مبنی بر رابطهاش وجود دارد. زگروس نگرانیهای پدرش را نادیده میگیرد زیرا به همسرش اعتماد دارد و به شایعات اعتبار نمیدهد. بعدها، هنگام کار با گوسفندان، او از این موضوع مطلع میشود که خانوادهاش هوون را به بیوفایی متهم کرده و او را حبس کردهاند. زگروس به روستای خود بازمیگردد اما همسرش و دخترش را گم میبیند. هوون به غرب با فرزندشان و جنین فرار کرده است. زگروس که به بیگناهی همسرش ایمان دارد و به پدرش اعتماد ندارد، به استانبول سفر میکند و با یک قاچاقچی آشنا میشود که او را به سمت غرب میبرد…