خط داستانی
زندگی ماتیس از زمانی که همسرش جولیا در سانحه ای رانندگی درگذشت معنایی ندارد. نوشیدن برای فراموشی به کار اصلی او تبدیل شده تا اینکه گمان می کند در پنجره میخانه همسر مرحورش را می بیند. ماتیس تصمیم می گیرد سرنخ هایی را دنبال کند که به نظر می رسد جولیا از جهان پس از مرگ برای او می فرستد و او را با خود به سفر دعوت می کند. اما هر بار که به مرگ نزدیک می شود، نشانه ها او را منحرف می کنند و فاش می سازند که پیامی که جولیا می خواهد ارسال کند چیزی است که ماتیس تصور می کند.