خط داستانی
یک روز تابستانی، رئیس راهبان معبد هوژوین میمیرد. هارومیچی با شنیدن خبر مرگ برادرش به سرعت به شهر برمیگردد و درخواست یک مراسم تشییع جنازه بزرگ میکند. او تمایلی به ادامه کسب و کار خانوادگی نداشت و زندگی به عنوان معلم مدرسه راهنمایی را در دوردستها انتخاب کرده بود، اما با توجه به شرایط، نظرش تغییر میکند. به عنوان رئیس جدید هوژوین، هارومیچی روز به روز برای جمعآوری کمکهای مالی تلاش میکند. او به شدت به اصول اخلاقی پایبند بوده است، تا اینکه از کنار پیست دوچرخهسواری عبور میکند و صدای تشویق طرفداران او را به یک سبک زندگی جدید سوق میدهد...