خط داستانی
همسر ایللی چند سال پیش درگذشته است و اکنون ایللی با مشکلات مالی بزرگی روبه روست: باید سه هزار یورو مالیات بر درآمد فروشگاهش را بپردازد. در سوی دیگر ایللی نامه ای از کاپری دریافت میکند و میفهمد وارث یک خانه خوابگاه کوچک در کاپری است که در کودکی تعطیلات مدرسهاش را آنجا سپری کرده بود. بنابراین ایللی تصمیم میگیرد هرچه زودتر به کاپری سفر کند: از طریق ایتالیا با خودرو قدیمیاش به سوی کاپری حرکت میکند و با مشکلی مکانیکی روبه رو میشود، اما مرد سالخورده و مطلقالعزلی که با سگ چیهوای خود در یک کاروان سفر میکند او را نجات میدهد و با هم به ناپل میروند تا از آنجا باکشتی به کاپری بروند. در لحظهای از حواسپرتی کیف پول خود را در کاروان هاینث میگذارد و باید بهعنوان مسافرت غیرقانونی بر روی کشتی سفر کند. سپس با تماسی از خواهرش دوروتیا روبه رو میشود که از او میپرسد کجا است و چه میکند: دوروتیا نیز به همان کشتی سفر کرده است زیرا او نیز نامهای از وکیل روبرتو درباره ارثیهٔ خانهای خوابگاهی در کاپری دریافت کرده است.