خط داستانی
پس از یک سری از حدسهای ناموفق در بازار سهام، بانکدار گرانت در آستانه ورشکستگی است. اوضاع بدتر میشود زیرا او مبلغ زیادی از پولی را که به او سپرده شده بود، صرف کرده است. ناامید، او تصمیم میگیرد که به زندگی خود پایان دهد، اما تلاش او در آخرین لحظه توسط دخترش لیلی متوقف میشود. او وارنر را متقاعد میکند که گذشتهها را فراموش کند، اما این موضوع او را در موقعیت دشواری قرار میدهد: بین دوستپسرش، نقاش جوان پاول هولک، و عشق به پدرش دچار تردید میشود.