خط داستانی
سیلوانا در لبنان زندگی میکند و محمد در نیویورک، اما وقتی کنار هم هستند، دوست دارند به پیادهروی بروند. سیلوانا روی ویلچر مینشیند و محمد نابینا است، بنابراین او مسیر را راهنمایی میکند در حالی که محمد ویلچر را هُل میدهد. آنها درباره فقدان مداوم استقلال شخصی که در زندگی روزمره تجربه میکنند صحبت میکنند، و اینکه موانع پیش روی آنها نه تنها فیزیکی، بلکه پیش از هر چیزی اجتماعی است. وقتی سیلوانا کودک بود، دیگر کودکان از بازی با او منع میشدند از ترس اینکه معلولیت او مسری باشد. محمد با وجود دارا بودن تحصیلات عالی، در نتیجه تبعیض دو سال بیکار بود.