خط داستانی
دختری به نام ایدا که هجده ساله نیست، وبلاگ نویس مد است و شهری به نظر میرسد، و قطعاً از تصمیم مادرش برای نقل مکان به یک مزرعه کوچک در شمال نروژ خوشحال نیست. از همان نخست زندگی جدید را دوست ندارد و فکر میکند بقیه دختران احمق هستند که اسبها را به لباس و آرایش ترجیح میدهند. اما برخوردی دراماتیک با اسبی به نام کیهیلان همه چیز را عوض میکند. ناگهان ایدا متمایل میشود تا سوارکاری بیاموزد و درمییابد که دیگر دختران نسبتاً خوب هستند. اما با فهمیدن اینکه کیهیلان به زودی به کشتارگاه فرستاده میشود، علاقه خودخواهانه به لباس و مد بیمعنا به نظر میرسد. آیا ایدا برخلاف همه مخالفتها میتواند اسب خود را نجات دهد؟