خط داستانی
ایروکا و رودگار دورگه هر دو پزشک هستند که تا به حال ازدواج طولانی شادکننده ای داشته اند. روزی اتفاقی در کلینیکی که در آن کار می کنند می افتد که دکتر ایروکا دورگه همه چیز را به چشمی نو می اندازد: بیمار بسیار بیمار که با مرگ دست و پنجه نرم می کند. پزشک مسئول شیفت، دکتر هارتکه حضور ندارد چون این وظیفه او بود. رئیس کلینیک پروفسور دورگه این رفتار را به طور نسبتاً ملایم تماشا می کند. ایروکا تصور دارد که همسرش به پزشک جوانی علاقه مند است.