خط داستانی
گلی در دهان، یک دوپردهٔ سینمایی است که دربارهٔ زمان رو به پایان و چگونگی زیستن با روزهای باقیمانده میپردازد. پردهٔ نخست، بهصورت مستندِ مشاهدهگر در بزرگترین بازار گل جهان فیلمبرداری شده و میلیونها دستهگل را که از طریق سردخانهای گودِ صنعتی میگذرند تا به حراج برسند دنبال میکند؛ فرایندی که هم زیباست و هم ترسناک. فیلم در پردهٔ دوم بهطور آزاد از نمایشی از گوهر اشفافی پیراندلو به کار گرفته میشود. مردی با تومور به شکل گل روی لبش در یک کافهٔ شبانه به مسافرِ درحال گذر نزدیک میشود. گفتوگویشان که به ظاهر عادی است به مونولوگی متافیزیکی بدل میشود؛ هنگامی که مرد با حس نزدیکشدن مرگ، برای حفظ زندگی با دقیق نگریستن به فعالیتهای وجود، با نگاه به واقعیت در هر جزئیات، گویی فاصلهٔ خود را با جهانِ باقی پر میکند.