خط داستانی
دو برادر شهرنشین که یکی خوشبین جذاب است و دیگری فروشندهٔ خستهٔ شرکت، به روستا باز میگردند تا در مراسم خاکسپاری پدرشان شرکت کنند. هنگام بررسی املاک فرسودهٔ او، پسران یکی از دوستان старِ پدرشان را در کمدی با کیسهای پول پیدا میکنند. در حالی که تصمیم میگیرند چه کار بکنند، سالخوردۀ مستأجر در کمد نفسهای آخر را میکشد و این موضوع آنها را با مشکلی بزرگتر مواجه میکند: اعلام به پلیس یا رها کردن جسد در خانهٔ خود او و وانگذاشتن هر اتفاقی، ضمن نگه داشتن پول. این امر جهان آنها را به سلسلهای از وقایع عجیبی باز میکند که در آن جمعیت موزون روستا در طول اقامت کوتاهشان آرام آرام کم میشود.