خط داستانی
در یک جزیره تعطیلات زیبا در هاوایی، جشن بزرگی با رقص، آواز و مسابقه قایقها برگزار شد. در میان بازدیدکنندگان جزیره، بازرگانی به نام گویا و دستیارش موکو حضور داشتند. آنها با ماکالی و پریو که در آنجا زندگی میکردند و در این رویداد شرکت کرده بودند، ملاقات کردند. ماکالی دختری زیبا به نام آلوها دارد. آلوها و پریو عاشق یکدیگر هستند اما بازرگان ناگویا نیز احساساتی نسبت به آلوها دارد. ناگویا پدر بازرگان ماکالی را تهدید میکند تا بر ازدواج آنها برکت دهد زیرا او میداند که گویا قبلاً دزد دریایی بوده و ماکالی در واقع به نام سانکالی شناخته میشد. بازرگان ناگویا همچنین دخترش را فرستاده تا پریو سیلپی را به جزیرهای دیگر ببرد تا آلوها بتواند او را فراموش کند. دوست خوب پریو، موسیقیدانی به نام بنجو، حقیقت را میفهمد و به جزیره میرود تا به دوستش کمک کند.