خط داستانی
آلوارو، پیش از فرار از خود در ده سال، به شهر خود بازمیگردد تا در مراسم خاکسپردن پدرش شرکت کند. او تلاش میکند با برادرش آشتی کند و دخترش مَرا را بازگرداند. همه چیز با دیدن زنی مرده در جاده پیچیدهتر میشود؛ زنی به نام لیدیا که دوستِ مَراست و به عنوان فاحشه کار میکند.