خط داستانی
پدرو، یک کارگر خارجی در سوئیس، متوجه میشود که مادرش در بیمارستان در اسپانیا بستری است. او که در مزرعه کارفرمایش از جهان جدا شده، قبل از ترک برای بازگشت به کشورش، مأمور میشود یکی از گاوها را برای کشتار ببرد. در حالی که منتظر خبری از اسپانیاست، با تأخیر به کشتارگاه میرسد. در همین لحظه، برادرش به او تلفن میزند و خبر فوت مادرشان را میدهد. دنیایش فرو میریزد و او، در حالی که هنوز گاو را همراه دارد، سرگردانی را آغاز میکند که در نهایت از طریق آن میتواند با از دست دادنش کنار بیاید.