خط داستانی
سام در اوج زندگیاش است—سال آخر دبیرستان، بیخیال، دوستان خوب و یک دوستدختر جدید به نام آنا. وقتی یک بارداری غیرمنتظره او را مجبور میکند تا با واقعیتهای بزرگسالی و مسئولیت روبرو شود، اوضاع از کنترل خارج میشود، در حالی که او همزمان تلاش میکند تا حقیقت خود را پیدا کند: چرا پدرش از یک سالگی در زندگیاش نبوده و تنها یک یادآوری محو از او دارد.