خط داستانی
پس از فوت راویچاندرا ورما در کویمباتور، پسر جوانش، راجا، مسئولیت اداره کسب و کار خانوادگی را بر عهده میگیرد و همچنین اطمینان حاصل میکند که برادرش، آجی، تحصیلات خوبی داشته باشد - که این موضوع باعث نارضایتی سه تن از داییهایش میشود. سالها بعد، در حین سفر به اوتاراکند، با وجود هشدارهای یک پاندیت، او توسط یک قاتل زن کشته میشود، اما خانوادهاش مطلع میشوند که او مفقود شده است. به زودی، گیانشور کاله و خواهرش، سرویانی/شیوانی، به خانواده اطلاع میدهند که راجا هنوز زنده است اما ناتوان و دچار فراموشی است. خانواده خوشحال میشوند اما از این که راجا در واقع یک اوباش/اخاذ معروف به بوتو سینو/راگو روکدا است، بیخبرند.