خط داستانی
مورات که در استانبول زندگی میکند پس از اخراج از کار تصمیم میگیرد به زادگاهش کاپادوکیا بازگردد تا تجارت جدیدی را راهاندازی کند. در مسیر با پسرعموهایش، بردری و فهما، که در پی فرار از پیامدهای جنایتی هستند که مرتکب شدهاند، برخورد میکند. با این حال، روحیه بیپروا که در شهر میدود، هم مانع فرار بردری و فهما میشود و هم به مورات در تأسیس کسب و کار جدیدش کمک میکند.