خط داستانی
پدر خودخواه و پر سر و صدا اما در نهایت دلرحم چارالامبوس استورناراس. دخترش به یکی از کارمندان شرکتش عشق می ورزد و برای کمک به فراموشی او را به پاریس به مدت دو سال می فرستد. وقتی دختر از پاریس برمی گردد به جای فراموشی هرکولس، با او بچه ای به دنیا میآورد می گوید با هرکلس بوده است اما بچه برادرش است با یک مدل، او جرات گفتن ندارد تا مبادا خرجش قطع شود.