خط داستانی
کالرُس نوجوان سیزده ساله در باوریو—یک محله فقیر نشین نیکاراگوئهای—زندگی میکند. بزرگترین آرزوی او این است که «کوپِلو» شود، شاعر و ترانهسرای گروه میگانتونا. در برابر همه مقاومتها، کارلوس گروه خود را میسازد و به سراغ شاعری پیر میرود تا برای کارشان کمک هزینه خارجی دریافت کند. هر چه روشنتر میشود که برای دریافت کمک هیچ شانسی نیست، کارلوس با چالش بزرگ خود—مسئولیت—روبرو میشود. —آندریاس کانینگیسر