خط داستانی
در برانکس و دوره مک کارتیسم دهه پنجاه، همه میخواهند یکسان به نظر برسند. مایکل، موشی همجنسگرا در بیست و چند سالگی، هویت واقعیاش را پنهان میکند در حالی که به عنوان خیاط کار میکند. وقتی ایزاک روزی وارد مغازه میشود، فرار و عشق را که مایکل به دنبالش است به او ارائه میدهد. در آپارتمان محدود مایکل، memories و فلشبکهایی از مرگ تراژیک ایزاک او را آزار میدهد. خاطرات ایزاک و صحنههای بازگشتی وقتی که جاکت ایزاک را بر پشت صندلی میبیند، تحریک میشود. تسلیم به آرامش ایزاک که زمانی ارائه میکرد، باعث میشود با از دست دادن روبرو شود.