خط داستانی
یک دهقان جوان به نام شیرزاد به عنوان مدیر املاک کار میکرد. صاحب املاک برای تابستان به همراه پسرش ایرادز و دخترش زهره به اینجا آمد. ایرادز به خواهر مدیر، گلناز، علاقهمند شد و شیرزاد به زهره. به زودی، احساس عمیق عشق واقعی دو زوج را به هم پیوند داد. صاحب زمین مبلغ زیادی برای خواهر شیرزاد پیشنهاد کرد. اما جوان این را رد کرد—در میان مردم مرسوم نیست که دختران را به خاطر پول بدهند، بلکه باید آنها را مبادله کرد. شیرزاد خواستار دست زهره برای ازدواج شد. صاحب زمین موافقت کرد، اما به شرطی که شیرزاد ۲۵,۰۰۰ تومان برای عروسیاش خرج کند. اما یک مرد فقیر چگونه میتواند چنین مبلغی به دست آورد؟