خط داستانی
جیم رایلی قرار است به خاطر دزدیدن اسب دستگیر شود و وقتی کلانتر به درب کلبه جیم میزند، از دختر کوچک خود، نلی، میخواهد که برود و به آن مرد بگوید که او در خانه نیست. نلی سعی میکند کلانتر بزرگ را قانع کند که پدرش بیرون است، اما بیفایده است، زیرا جیم دستگیر شده و برده میشود، در حالی که به دختر کوچک خود قول میدهد که به زودی برمیگردد.