خط داستانی
وقتی مادر نِمو به طور ناگهانی می میرد، پسر مجبور می شود با خانواده عموی مادری زندگی کند. آنها با او ملاحظه و با محبت رفتار می کنند، اما پسر دوازده ساله اشویان از او شروع به اذیت و تعریف داستان هایی درباره بیگمن می کند و می گوید اگر رفتار نکند خواهد آمد و او را بگیرد. در آغاز نِمو جوان به داستان ها باور ندارد و می گوید وین فقط دروغ می گوید