خط داستانی
علم پال وارگا مشهور در همگان است: هیچ کس نمی تواند کفش و نگین های یاقوتی مانند او بسازد. خبر به دربار کینگ دولفول می رسد و شاهزاده کوچکی به فکر آن می افتد که او برایش کفشی بسازد. اما پدرش فرستاده ای به پال وارگا می فرستد تا کار را انجام دهد اما کار از توان او فراتر می رود زیرا کفش های بسیاری از دختران فقیر برای تعمیر در صف انتظارند. پرنسس تویِتی تصمیم می گیرد خود به سراغ وارگا غرورمند برود. او لباس خدمتکاری می پوشد و به دربار می رود تا از مزه های او بهره برد. همه چیز خوب است تا اینکه جوانِ بلندپروا می فهمد که خادمی که زحمت می کشد شایسته نیست با چنین پای پرستارانی راه رفتن را تجربه کند. تویِتی خود را فاش می کند و سرانجام وارگا را به دربار پدرش می فرستد تا در برابر آزمایش ها قرار بگیرد.