خط داستانی
دو پسر مختلف در باغ وحش وجود دارند. ایووš جُنگکار کوچکی است که در پادگان بهتنهایی سرگردان است وقتی پسر نابینا آن را پرتاب میکند و با لیموناد فشار میدهد. از دوستی ابتدایی بنیان میگیرد و هر دو به حیوانات عشق میورزند و ایووš تصمیم میگیرد اسلپه را هم به دنیا کودکان مشترک وارد کند. او با حیوانات عطسه میزند و به لمس لاکپستانداران، فیلها یا شترها اجازه میدهد – حیواناتی که آن زمان فقط از طریق صداها میدانستند.