خط داستانی
جای مهتا، جوانی ثروتمند با قلبی طلاست. او از بسیاری از سازمانهای خیریه در هند حمایت میکند و یک روز هنگام بازدید از یک مدرسه ناشنوا و لال، به معلم آنجا، تیام شارما، عاشق میشود. او عشقش را به او ابراز میکند و به طور علنی تحقیر میشود وقتی که او نامزدش، راج، را معرفی میکند. به زودی راج و تیام ازدواج کرده و والدین افتخاری یک پسر بچه به نام آنشو میشوند. جای دلشکسته به الکل روی میآورد و یک شب تحت تأثیر الکل، ماشینش با ماشین راج و تیام تصادف کرده و راج را به طرز مرموزی میکشد و تیام را به شدت مجروح میکند. تیام تحت درمان پزشک قرار میگیرد، بهبود مییابد اما نمیتواند چیزی از گذشته پر دردش را به یاد بیاورد. جای مسئولیت مراقبت از او را بر عهده میگیرد و به تدریج او به او عشق میورزد و خواستگاری میکند. اما آیا این ازدواج انجام خواهد شد یا تیام گذشتهاش را به یاد میآورد و از جای به خاطر مرگ شوهرش و وضعیت کنونیاش انتقام میگیرد؟