خط داستانی
راده و رامو دو برادر خواهرند پدر و مادرشان شیم و سیتا آوازه خوان هستند روزی شیم و سیتا به جالپاگوری می روند جایی که سیتا توجه مردی ثروتمند به نام ای ام سینگ را جلب می کند او در نیمه راه به خانه آنها را متوقف می کند شیم را می کشد و سیتا را به تجاوز می دهد رادها و رامو خبر فوت والدین را می شنوند و بی خانمان می شوند سال ها بعد رادها و رامو به خوانندگان محبوبی تبدیل می شوند رامو به ژانیتا علاقمند می شود و رادها با رسهم ازدواج می کند اما زمانی که ژانیتا در جالپاگوری اجرا دارد به نگاه ای ام سینگ برخورد می کند آیا تاریخ تکرار می شود یا رامو می تواند ژانیتا و مادرش را نجات دهد