خط داستانی
ساندرو کوریdze، مدیر اعتماد، یک بوروکرات، چاپلوس و ترسو است که رفاه خود را در اولویت قرار میدهد. یک روز، در حالی که در خارج از شهر قدم میزند، به طور تصادفی با ماشین خود به یک گوساله برخورد میکند. ترسیده و با این باور که کسی را کشته است، ساندرو به کوهها فرار میکند.