خط داستانی
پس از پرسهفون، اولین فیلم او که به عنوان "یک شعر تجربی و اسطورهای" توصیف میکند و تحت نام مستعار لوک زانگری فیلمبرداری میکند، او پرترهای از نمایشنامهنویس میشل دو گلدروید به همراه دوستش ژان راین میسازد. این فیلم ما را به دنیای خالق وسواسزده و مجذوب مرگ معرفی میکند. اگرچه ارجاعات بیوگرافی وجود دارد، اما تنها برای قرار دادن نویسنده در زمینه مناسب است: نوستالژی برای بروژ و فلاندر، سرگردانیهای تنها در بروکسل افسانهای و رو به عقب. صدای خشن گلدروید موتیف اصلی فیلم است که بر تمرینهای نمایشنامههای او در تئاتر دو پوش و با عروسکهای تئاتر رویال دو تون تمرکز دارد. ما او را به مطالعهاش همراهی میکنیم، جایی پر از رویاها و خیالها، مملو از اشیاء باروک که دنیای او را تعریف میکند.