خط داستانی
در زبان عربی، "مملوک" به معنای برده سفید، اسیر است. در مصر، این نام به اسیران جنگی داده میشد که از گرجستان و کشورهای دیگر قفقاز به بردگی فروخته شده بودند. داستان این درام در گرجستان در اواخر قرن هجدهم آغاز میشود. دو دوست ربوده شده و به بردگی فروخته میشوند. یکی به مصر و دیگری به ونیز میرود. سالها بعد، آنها در کنار اهرام باستانی، در بیابانی که نبردی بین ارتشهای بناپارت و علیبی، حاکم مصر در حال وقوع است، ملاقات میکنند. در یک نبرد با یک افسر فرانسوی، مملوک او را مجروح میکند. افسر در حال سقوط از اسب به روی شن، به زبان گرجی فریاد میزند: "وای، نانا!" و مملوک در او همبازی دوران کودکیاش را میشناسد.