خط داستانی
تونی یک سارق جوان است که برای یک سرقت بانک با دوست پسرش خوانجو و شرکای بیارزششان، ماکسی و موکو، آماده میشود. درست قبل از اینکه آنها جرم را مرتکب شوند، خوانجو به تونی اطلاع میدهد که خواهرش که فاحشه است، میخواهد او دختر جوانش، لورا، را به دیدن پدرش، یک خواننده فلامنکو در شهر ساحلی تاريفا ببرد. خوانجو تونی را قانع میکند که لورا پس از اینکه آنها شرکایشان را از درآمد سرقت بینصیب کنند، پوشش مناسبی برای آنها خواهد بود. متأسفانه، هرچند سرقت بدون مشکل انجام میشود، خوانجو با پولها فرار میکند و تونی و لورا را هم از قانون و هم از ماکسی و موکو که به شدت عصبانی هستند، فراری میکند.