خط داستانی
ارنست در جستجوی عشق است و از یک دلال ازدواج مشاوره میگیرد. او به ورزشکار آنا موسکل علاقهمند است، اما او فقط مردی با بینی "پیشانی" میخواهد، بنابراین او عمل جراحی انجام میدهد. بینی جدید هنوز کمی دردناک و بهبود نیافته است، بنابراین او به سرعت به سمت آنا میرود. او از بینی جدیدش خوشحال میشود و ارنست را محکم در آغوش میگیرد. این کار به بینی "نرم" او آسیب میزند و آن را صاف میکند. ارنست فرار میکند و سعی میکند آنچه را که میتواند نجات دهد. سپس ارنست با وحشت بیدار میشود: این فقط یک خواب بود.