خط داستانی
دو زن جوان، لیسا و سوزان، در یک باشگاه تنیس در رم ملاقات کرده و عاشق هم میشوند. این دو عاشق به حریم خصوصی یک کلاب شبانه و سالنهایش با فرشها و ماهیهای طلایی در لیوانها میروند. اما هماهنگی آنها با ورود یک مرد مختل میشود: سوزان به لیسا خیانت میکند و با فرد رابطه برقرار میکند. بین حسادت و بطریهای جانnie واکر، مثلث در یک آپارتمان لوکس منفجر میشود. به طور مؤدبانه، ما از سالن به ایستگاه پلیس منتقل میشویم، جایی که افسر خدمات وظیفهای برای نصیحت آنها دارد. برای این سه نفر تنها یک گزینه وجود دارد: خودکشی جمعی در یک ماشین کلاسیک، آنها خود را به ته دره پرتاب میکنند تا از بار یک وجود نادرست رهایی یابند. هیچکس کسی را نمیکشد: مرگ یک انتخاب عمدی در برابر غیاب تراژیک یک گزینه در دنیایی است که تنها محکوم میکند.