خط داستانی
پاییز 1944. یک افسر لهستانی زخمی به بیمارستان میدانی متفقین منتقل میشود. او متوجه یک سرباز دیگر روی میز میشود - که او نیز لهستانی است - و رُزانیهای از دانههای انار در دست دارد. یوزف، که از دیدن هموطنش خوشحال است، داستان رُزانیه را روایت میکند.