خط داستانی
یک مستأجر به مالک شرور، جاوهارلال چودری، حمله میکند، پسرش پریالال را زخمی میکند و عروسش سندیا را ربوده میبرد. سندیا بدون آسیب به خویشاوندش، مهندس پراکش، فرار میکند، اما پدرشوهرش از پذیرش او امتناع میکند و او را «کالاهای آسیبدیده» میداند. در پناه مهربان پرومود، شوهرش در نهایت او را دوباره میپذیرد، اگرچه او بین محبت به نجاتدهندهاش و وظایف زناشوییاش دچار تردید است.