خط داستانی
چندرا سکاران، یک صنعتگر، در کسب و کار خود بسیار موفق است و خانوادهای دوستداشتنی دارد. سه پسر و دو دختر او بهعنوان یک خانواده خوشحال زندگی میکنند. او یک یتیم به نام رانگان (سیواجی گانسان) را بزرگ میکند که به خانواده کاملاً وفادار است. مصیبت به خانواده ضربه میزند و باعث ضرر در کسب و کار میشود. ازدواج دختر آخر لغو میشود. برادران و همسرانشان به والدین و رانگان و همسرش بدرفتاری میکنند. با دیدن این وضعیت، چندرا سکاران چارهای جز درخواست از رانگان و همسرش برای ترک خانه ندارد. پس از آن، چندرا سکاران به عنوان یک مرد دلشکسته میمیرد و همسر و دختر کوچکترش را در مهماننوازی بیرحمانه فرزندانشان رها میکند. رانگان با سادگی و قلب پاکش، مسئولیت مراقبت از مادر و خواهر را بر عهده میگیرد. در پایان، او ثابت میکند که عشق و محبت بزرگترین ثروت است.