خط داستانی
دو دوست بسیار متمول، ویجای و پرنلال، تصمیم می گیرند دوستی خود را به رابطه ای عاشقانه تبدیل کنند وقتی ویجاى برای خواهرش شوبه با پسر پرنلال، آمار، به عقد وادار می شود. پرنلال قبول می کند و تدارک عقد فراهم می شود. ویجاى می فهمد که پرنلال و مردانش از کسب و کار خود به عنوان پوششی برای مواد مخدر و قاچاق استفاده می کنند و تصمیم می گیرد عروسی را لغو کند. پرنلال از ویجاى عصبانی است اما از کار خلاف خود دست نمی کشد. زمانی که آمار از فعالیت های جعلی پدرش خبردار می شود، به خودکشی می رسد. پرنلال که تحقیر شده و خشمناک است، قصد انتقام از مرگ آمار را دارد و می خواهد که شوبه تا پایان عمرش بیوه آمار بماند که برای ویجاى قابل قبول نیست. سپس شوبه با مردی جذاب به نام جکی ملاقات می کند که او را نجات می دهد. او با خواهرش در شرکت برادرشوهرش کار می کند و به یکدیگر عشق ورزیده و عاشق می شوند.