خط داستانی
یک کارمند مورد اعتماد خشکشویی به بانک فرستاده میشود تا حقوق را نقد کند، اما توسط چند تبهکار مورد سرقت قرار میگیرد و در یک کمد قفل میشود و با دست و پایش به لباسها دستبند زده میشود. یکی از تبهکاران یادداشتی روی یک دستبند قدیمی برای دوستش مینویسد تا در ایستگاه با او ملاقات کند. وقتی صاحبخانه وارد میشود، آن دستبند را با سایر لباسها برمیدارد و بلافاصله به خشکشویی میفرستد، جایی که کشف آن نه تنها باعث نجات زندانی میشود بلکه دستگیری تبهکاران را که با دستبندهای فولادی بسته شدهاند، ممکن میسازد.